تبليغاتX
اخگر

اخگر

سخن روز

کارل مارکس :

                        مبارزه آشتی ناپذیر میان سرمایه دار و کارگر، مزد را تعیین می کند

ـ                                  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام دوستان
در ارزوی داشتن یک عقل سلیم سیاسی ،نباید تحمیق و سرزنش کرد بلکه باید با مطالعه ای ژرف و عمیق در مسایل سیاسی به صورت عینی،اگاهی واقعی و بدیل سوسیالیستی را در پراتیک جایگزین کرد"


ازادی برابری حکومت کارگری

م  ولدی

آزادى زنـــــــان، معيـــــار آزادى جامعــــه  

اســــــت

  

 

امسال نیز در حالی به پیشواز ٨ مارس می رویم که زن در

 ایران اسلامیکماکان نیمه مردی است که

  حقو ق فردی و اجتماعی اش را قانون شرع و عرف به تاراج می برند

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فكر مي كنين تو اين موقعيت مي شه فعاليت كرد؟

به مناسبت 8مارس

مارکس در نامه اي به کوگلمان در 12 دسامبر 1868 مي نويسد:

« هر کسي دوکلام در باره تاريخ بداند مي فهمد که تغييرات اجتماعي بزرگ بدون جوش و خروش زنان ناممکن است.

 8مارس روز جهانی زن  روزی برای قدردانی سنتگرایانه "مراسم سنتی "که معمولا در جامعه خودمان زن به  مثابه کسی که همیشه خانه دار و معلم خانگی بچه و فردی ضعیفه و درجه دوم و...نیست.8مارس روز بین المللی است که زنان با مبارزات خود در جوامع مردسالار و وابسگرا و سرمایه داری این روز را برای دفاع از حق و حقوق خود نامگزاری کرده اند.ظهور اولين اختلاف طبقاتي در تاريخ  مصادف است با شکل گيري تخاصم ميان مرد و زن در ازدواج تک همسري؛ و اولين ستمگري طبقاتي مصادف است با ستم مرد بر زن (انگلس) این گفته انگلس نشان دهنده روند تاریخی ستم بر زنان در همه اشکال سیاسی اقتصادی اجتماعی و فرهنگی است.یعنی از زمانیکه مالکیت خصوصی و طبقات در جوامع انسانی شگل گرفتند و به دنبال آن معیارها و دیدگاهها نیز برای ارزیابی پدیده ها جنبه طبقاتی به خود گرفت هر طبقه نیز مبتنی بر منافع طبقاتی خویش به بررسی جریانات پرداخته است.

برای جواب کوتاه و گویا به این سوال "فكر مي كنين تو اين موقعيت مي شه فعاليت كرد؟ذکر چند مورد

خالی از جواب نیست


1: تز "  انتی تز  "  سنتز   .... این نماد تکامل و تغییر است به این معنا  تا زمانی که
ستمی(تز) هست مبارزه ای(انتی تز  ) در حال شکل گیری و در تضاد این دو انقلاب( سنتز   ) و تغییری بوجود می اید.


2:باید درک خود را از زن به معنای واقعی و رادیکال"یعنی دست به ریشه مسائل بردن و برای انسان/ ریشه خود انسان است" به دانش برابری طلبانه که در همه اشکال نمایان شود مسلح ساخت.


3:به بینشها و دیدگاهای مختلف در این ضمینه توجه و بنا به شرایط مادی و زمینی مورد نقد و پزیرش قرار داد و زمانی این رخ میدهد که بتوانیم از پذیرفتن تئوریک اشکال ستمگری""ضعیفه بودن و نصف مرد بودن و حجاب اجباری و صیغه و عدم حق طلاق و عدم ازادی  پوشش و انتخاب و کالا شدن زن با مهریه و..."" بپرهیزیم و از این بودن به ان بودن باور داشته باشیم و.....


4:تشکلnjo
زنان برای مبارزه امری لازم و مبتدی شکل گیری قدرت نیمی از جامعه که در اشکال خشونت {خانگی درجامعه.انواع خشونت های روحی و جسمی }در سخترین شرایط و بهترین شرایط برای متشکل کردن و تدریجا برای تغییر است


5:چنین مبارزه برای دستیابی به مطالبات و خواستهای زنان در تحلیل مشخص در شرایط مشخص است
6:سيمون دوبوار: هيچ کس زن يا مرد به دنيا نمي آيد.در اینجاست که تعمق در ریشه ستمکشی و ضلم بر زنان رادیکالیسم خود را خواستار است
7:.............8.......9......10.........................
اره می شه فعالیت کرد ..اما سازمان یافته با دور نمای حقوقی( خواست برابری در همه اشکال اقتصادی سیاسی اجتماعی و...)اما باید جایگاه هر مطالبه کردنی با تحلیلی از  شرایط مبارزه و شناخت تمام از خواسته های خود امیخته باشد . غیر از این به شکستهای تدریجی و در انجام به سقوط خواسته هایی پایان میابد که ضمانت
برابری حقوقی انسانهاست و.....
اره می شه فعالیت کرد.... باید در جشنهای 8 مارس با جدیت شرکت و در انعکاس مشکلات و معضلات و طرح خواستهای مقطعی و حقوقی خود با عزمی راسخ مشارکت کرد و....

اره می شه فعالیت کرد....با نشر مجلات و مقالاتی تحقیقی و اماری و انعکاس همه جانبه ان در ضمینه معضلات اجتماعی.سیاسی و موانع استقلال اقتصادی  زنان ......
اره می شه فعالیت کرد....با درست کردن محافل مطالعاتی پیگیر برای بالا بردن دانش و درک کامل از وظایف و خواستهای خود(برای اینکه از انحرافات فمینیستهای لیبرال و واپسگرا و......در امان بود)

اره می شه فعالیت کرد....با شرکت در اجتماعات و سمینارهای مربوط به مسالل زنان ....

اره می شه فعالیت کرد......................با ضدیت افکار مرد سالارانه و افکاری که 8مارس را انکار و در صددند که 8 مارس را از حالت جنبشی جهانی به حرکتی سنتی و ادیان محلی تغییر دهند و......

کلام اخر: با اتکا به چند سانتیمتر عقب رفتن روسری درک و فهممان از موضوع برابری کهنه و زنگ زده است.نباید سطحی هورا کشید که با رفرمهای کوچک تمام و کمال به خواستها ی خود رسیدیم.در جوامع سرمایه داری که سیستمش بر مبنای سود بنا شده است اشکال ستمگری بر زن موضوعیت بیچیده ای بیدا کرده.برای نمونه انتخاب ملکه زیبای زنان؛رژه زنان در لباس شنا را که همزمان با پخش اندازه دور کمر؛باسن و دور سینه هایشان صورت می گیرد.در این مراسمات که به بازار خرید و فروش برده و بازار فروش گاوو گوسفند تشبیه کرده اند.توهینی بیش به مقام زن در قرن بیست و یک نمیتواند باشد و قابل تحمل نیست.


مهمترین و لازمترین و ابتدایی ترین کار اینست :تشکل و اگاهی و اطلاع از خواست و مطالبات امروزی زنان
و شرکت در مراسمات 8 مارس.احتمال این خطر برای هر گفتار و کردار ما وجود دارد اگر بخواهیم و بگزاریم که ترس از این امر "مراسم 8مارس"مانع انجام مصلحت و ضرورت گردد بهتر است که تبدیل به مرتاضین هندی شویم و دست از دستیابی به خواستهایمان برداریم.

منکران برگزاری 8مارس فقط به مخالفت با گفتمان ازادی و برابری زن و مرد اکتفا نمیکنند بلکه منکر وجود ان هستند و میدانیم که انکار موجودی که وجود دارد مقدمه انکار حق موجودیت وی است.امیدوارم در 8مارس امسال بنا به خواستهای مطالباتی مردم را به پشتیبانی از قطعنامه ها و خواستهای اولیه خود متحد کرد.باید در سمینارها و مراسمات اینچنینی به پایینترین سطوح طبقاطی جامعه فهمانده شود که زن نیمی از جامعه است با ید آزادى زنـــــــان، معيـــــار آزادى جامعــــه  اســــــت به شعاری تفهیم شده عمومی بدل گردد.
 امیدوارم که با طرح سوالات جدیدتری کمکی به سرعت و شفافیت جواب سوال و کمکی به دستیابی به جواب معقول تری کرده باشم و..

8 مارس روزه مبارزه با همه اشکال اپارتاید بر ضد زنان را با برافراشتن پرچم  برابری اغاز کنیم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برای ادای احترام به عشق انسانی دعا و تمام دخترانی که دعا مانند سنگسار شده اند از تمامی وبلاگ نویسان " اسلامگراها» ناسیونالیستها » جمهوری خواهان» لیبرالها » سلطنت طلبها و ....و کسانی که با شیوه اندیشیدن خود گامی در جهت تکرا "تدریجی یا سرعت نور فرقی نداره" فاجعه انسانی "اگاهانه یا نا اگاهانه"به این شیوه و در این سیکل زمانی هستند و منجر میشوند.فورا میخام که هرچه زودتر این وبلاگ را ترک کنند.

                  امیدوارم که این فجایع انسانی منجر به ابدیت فکری و عملی و شخصی شماها بشه

                                                             


جنایت مزهبیون یزیدی"سنگسار دعا"

حاکمیت دین در دولت" اولین عامل سنگسار دعا است

یک دختر کرد به نام "دعا" در منطقه "شیخان" شهر بشیقه از توابع استان موصل در غرب اقلیم کردستان، توسط خانواده و اقوامش به طرزی فجیع و ضد انسانی به قتل رسیده است."دعا" یک دختر 17 ساله از یک خانواده کرد یزیدی بوده که در 7 آوریل سال جاری توسط خانواده و بستگانش در ملاء عام به طرزی دلخراش و انزجار برانگیز به قتل رسیده است، صرفا بدین دلیل که گفته میشود قصد داشته است با یک پسر مسلمان ازدواج کند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فرهنگ حاکم جامعه فرهنگ حاکمه جامعه ست

همخوانی ناسیونالیزم و مذهب "سنگسار دعا "

 

کشتن دعا به این شیوه با اتکا به ابزارهای دوران سنگی جز نماد سیکل بربریت و متکی بر قوانیین وحشیگری و سادیسمی مذهبی چه نمادی میتونه داشته باشه ؟ مشاهده تصاویر صدها نفری منتخب یزیدی که همه  قصد سنگسار دعا را با ابزارهای منتسب به دوران تحجر بشریت دارند جز بیگانگی شان با خواستهای انسانی و معقول دنیای امروزی چه چیز دیگری ممکنه باشه؟ انعکاس این جنایت در تلوزیون حکومتی که جز اشاره ناچیز و سراپا توجیهات شرعی و قانونی برای مد روز کردنش باید چگونه درک شود؟و....و صدها سوال روانکاوی از افرادی که دعا را مورد ضرب و شتم و توهین بی حورمتی کرده اند...

بیش از هر چیز دیگری باید به این عجایب در قرن 21 که " دختر یزیدی از لحاظ شرع و عرف یزیدی حق ازدواج را با یک فرد مسلمان ندارد" توجه کرد که تعمق در این واپسگرایی یزیدیان توان قسمی از جواب مورد نظر به این سوال است که یزدیان و در واقع مزهبیون منشعب از یگانه برستی چگونه زن رو در مکاتب و سنتهای عشیرتی خود نقش داده اند.

از روزی که نادانستنیهای طبیعت بر انسانهای اولیه مسلط شد و در روند رو به پیش تاریخی و همچنان تا سیکل امروزی همواره جمعی از انسانها بنا به شرایط زیستی وجغرافیایی قربانی توهمات و طبیعت سوال برانگیز بوده اند و دید ایدالیستی نگرش به جهان و عزم و جزم را برای قبول تسلط روح بر ماده تا مدرنیته امروزی در اشکال متفاوت خودش را در تز و تئوریهای یافته که برای "سنگسار دعا "باید یزیدیانی متولد می کرد  که از فونکسیون و بیتابی با تحولات رادیکال بشری از پیشتر معلوم بود که  این عشیره مرتبط  به سیکل حاکمیت زندگی در عصر خود نیستند و این وظیفه انسانهای اومانیست و پیشرو رادیکال است که این ترش خوابیدگان تاریخ را به عصر "اکسپایر شده" خود پرتاب کنند.اما انگاری در عراق برادران یگانه خواهی" خدا پرستی " تفاهم را بیشتر از تفاوت احساس میکنند.

بدانیم و بیاموزیم که تاریخ مکاتب بان اسلامیست این شکل توحش را در جغرافیای حاکمیت خود در حد لازم پراکتیزه کرده تا تبسمی چند بر لبان مکملهای زهنی خود ناسیونالیتها و مکاتب امثالهم به هدیه اهدا کرده باشد. ناسیونالیستهای کٌرد درعراق و همجوار از بیان اینکه یزیدیان کردهای اصیل هستند ابای نداشتند و رسانه های حکومتی کٌردی در عراق توجیهات لازم رو پیشتر از سنگسار دعا به مٌریدان  خود تذکر داده اند.

 حس برتری جویانه ملت اصیل و ملت بهتر به شیوه ساده و عادی ناسیونالیزم را تفهیم میکند و ناسیونالیستهای محجبه در پوشش سکولاریزم در هماهنگی فکری و همسویی ایدالیستی که با یزیدیان دارند دعا را به جرم ناهمخوانی سنگسار کردند. عشق و نیت باک برای دوست داشتن در نزد دعا در نقد و به اعتراض به این اصول ناسیونال مذهبی یزیدیان است که ازدواج و عشق و دوست داشتن را به اصول گرایی و ملی گرایی کٌردی میکشانند که هر ناسیونالیستی میتواند در برابر ملت دیگری " عرب " داشته باشد. خاصیت ناسیونالیزم در تمام انعکاس نمادینش بیشتر از جدا سازی در زبان و سنت و پوشش محلی چیز دیگری نبوده و نمیتواند باشد و جواب به این سوال که ایا همخوانی و پوپولیزم در برنامه ناسیونالیستها در مقابل اندیشه برده گرایانه دینی و ایین عشیرتی همیشه انعطاف پزیر و کمکی در ساخت بافت اقتصادی و اجتماعی بوده ؟جوابش در عدم تعجیلی متعجبانه مثبت است. چونکه استراتژیی احزاب و عشیره های ناسیونالیستی در تاریخ حاکمیت و سیکل امروزی خودش همگرایی  قدم به قدم با افکار مسلط پیشینی بوده که مردم در سًیر پیشروی خود میخاسته با مبارزه خودبخودی متغییرش  کند و به این که ناسیونالیزم نتوانسته پاسخ و بدیل نظامهای اعتراضی مردم باشد و همیشه در صدد وابسگرای بوده به درستی اشاره دارد.بس ناسیونالیزم برای تغییر پوشش میتواند انقلابی"البته با عجایبات " باشد نه برای پس زدن افکار و فونکیسونهای نامرتبط امروزی........

 

روانکاوی براتیک بیش از صدها نفر با توان و جٌراًت خالص برگرفته  عشیرتی و دیوانه وار مذهبی در عصر جهانی شدن با کدامین سلاح برای حل و فصل بی جواب میگردد؟؟؟؟ در سیستمی مبتنی بر مذهب شیعه و سنی  وتسلط ایدئولوژی اسلام و معیارهای ساخت استبداد زهنی در  حاکمیت جمهوری جهل اسلامی"کشتار دسته جمعی کمونیستها و انسانهای ازادیخواه" و افغانستان"طالبان"و عراق"شیعه و سنی"  با کدامین دانش باید تحقیق و جستجو شود؟؟؟؟

سنگسار و ازادیهای فردی و اجتماعی و.....همه زیر علامت سوال؟؟/؟/

برای شناخت ماهیت دیکتاتوری اسلامیستی و روانکاوی در چگونگی رخ دادن سنگسار و..ایا باید از روی قانون اساسی؟سیاست خارجی/؟یا بلاکاردهای شناخت که خود مدعی هستند یا نه؟ در مارکسیزم جوابش اینست که نه تنها میتوان که احزاب.شخصیت و مکاتب را از روی انچه که میگویند شناخت بلکه همچنان از روی انچه هم که پراتیک می کنند هم باز میتوان شناخت. پس لفظ دماگوژی اسلامیستها را به استناد به تاریخ بٌر جنایت و خونینشان باید شناخت.

روانکاوی در جوامع اینچنینی و گرفتن جواب در این جنگلی که حاکمانش از سنگسار دعا تبسم بر لبان دارند باید چگونه طی شود و جواب بگیرد....

_____________________

ابتدای قسمت دوم

 

تصویر تراژدیک سنگسار دعا ی 17 ساله یک بار دیگر خواست و مطالبه فوری "جدای دین از دولت"را این بار ضروری تر مطرح میکند.

 

جدای دین از دولت یا از سیاست

دین به علت ماهیت طبقاتی و ابزاری برای بردگی که بدست سرمایه داران  وحکومتهای ایینی و عقبگردانهای سًیر پیشروی تاریخ بوده است. دین یک بار دیگر اینبار با نمایش خونین جنایتی دیگر مدعی شد که ناسیونالیزم و دین مکمل بردگی ملی و زهنیست. در این جوً ماتمین فضای سرشار از خود بیگانگی انسان سران دماگوژ و اپورتونیست مذهبی و سرمایه داران وابسته ناسیونالیست سعی در خاک پاشیدن بر حقایقی دارند که به زعم رسانه های مجاز حکومتی تا حدی سر بر بالین پیروزی را در سر می پرورانند................. .

بقیه در قسمت دوم

اولین بار برای بینش رادیکال فرستاده شده

+ نوشته شده در  2007/5/22ساعت 6:14 بعد از ظهر  توسط محمد ولدی  | 

سلام دوستان
در ارزوی داشتن یک عقل سلیم سیاسی ،نباید تحمیق و سرزنش کرد بلکه باید با مطالعه ای ژرف و عمیق در مسایل سیاسی به صورت عینی،اگاهی واقعی و بدیل سوسیالیستی را در پراتیک جایگزین کرد"


ازادی برابری حکومت کارگری

محمد ولدی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سخن روز

                 

                       مبارزه آشتی ناپذیر میان سرمایه دار و کارگر، مزد را تعیین می کند  کارل مارکس

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-

 
دستگیری محمود صالحی فعال جنبش کارگری بدست عوامل سرمایه به شدت محکوم است برای ازادی این فعال کارگری از هر عمل انقلابی و تبلیغی دریغ نکنیم.
ازادی برابری حکومت کارگری
 
بینش رادیکال:نیهایت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-

                          همسر گزینی پرولتری " کمونیستی "

 

این نوشته برای تفهیم شدن از مواضع و افکار کمونیستی درباره

 

                             1)همسر یابی 2) درباره عشق پرولتری

                             ۳) ازدواج ،عشق ازاد و تک همسری

                             4) حق طلاق 5) ازادی جنسی

                             6) وفاداری و......                                  

                             ـــــــــــــــــــــــــــــــ                       تهیه شده

                                        بخش اول

  

از زمانیکه مالکیت خصوصی و طبقات در جوامع انسانی شگل گرفتند و به دنبال آن معیارها و دیدگاهها نیز برای ارزیابی پدیده ها جنبه طبقاتی به خود گرفت هر طبقه نیز مبتنی بر منافع طبقاتی خویش به بررسی جریانات پرداخته است.

ازدواج نیز به مثابه یکی از امور اجتماعی تابع قوانین و مقرارات طبقاتی حاکم بر جامعه گردیده و همیشه تحت تاثیر این که کدام طبقه( طبقه سرمایه دار  یا طبقه کارگر ) بر جامعه سلطه و حاکمیت داشته باشد،این قوانین تغییر نموده و روابط بین زوجین نیز به تناست همین روابط و مناسبات اجتماعی تغییر یافته اند.

دردوره اشتراکی اولیه، ازدواج بصورتی گروهی صورت میگرفته و در دوران مادر سالاری به صورت چند همسری طایفه مادر سالار به دلیل اهمیت و نقش زن در تولید اجتماعی منجر به این گشت که زن از برتری ویژه ای نسبت به مرد برخورد ار باشد.

به تناسب رشد ابزار تولید و کشف شیوه ای نوین در تولید کشاورزی، زنان به تدریج نقش خود را از دست داده و از یک عنصر اصلی در جامعه به صورت عنصر فرعی و حاشیهای در آمده و به تناسب رشد مناسبات تولید و شکل گیری طبقات اجتماعی، از دیدگاه فرهنگ مسلط بر جامعه به ابزار تولید مثل بدل شدند.همپا با این تحولات ازدواج از شکل چند" همسری به" "تک همسری" تبدیل گردید.

حال ببینیم "چند همسری چه بوده و "تک همسری" چیست؟

در دروانی که زنان نقش بسیار مهمی در تولید جامعه به عهده داشتند، حق انتخاب همسران چندی را نیز داشتند که هم اکنون با بررسی مسائل مربوط به خانواده و زوجین کاملا روشن است که این شیوه "چند همسری" امری بسیار نادرست در روابط زناشویی بوده است و دوران اشتراکی اولیه با وجود داشتن نکات مثبت که مهمترین آن نبودن طبقات در جامعه و نتیجا نبودن استثمار فرد از فرد میباشد دارای نکاتی منفی نیز بوده است که از آن جمله ابتدایی بودن ابزار تولید و در نتیجه اسارت انسان در چنگال طبیعت و شیوه ازدواج گروهی و چند همسری میباشد.

اما پس از پیدایش مالکیت خصوصی در این دوره  بسته شدن نطفه طبقات استثمار کننده و استثمار شونده و سپس شگل گیری پدر سالاری در جامعه، امر ازدواج نیز تغییر نموده و به "تک همسری" تبدیل شد. ولی"تک همسری به چه مفهوم؟ آیا این قانون که از دل جامعه طبقاتی بیرون آمده بود، تک همسری را برای زنان و مردان بطور مساوی معمولی میداشت؟

با توجه به گفته "انگلس " "تک همسری" از یک طرف ضابطه ای صحیح بود و از طرفی به واسطه شکل گیری طبقات در جامعه این ضابطه از محتوای خود خالی گشت. اماچرا؟

انگلس میگوید:

....اولین تناقص طبقاتی که در تاریخ به وجود می آید مقارن با تکامل تناقص بین مرد و زن در ازدواج یکتا همسری است و ستم طبقاتی مقارن است با ستم جنس مذکر بر مونت

منشا خانواده

از انجا که "تک همسری" با بیشتر نقش گرفتن مردان در امر تولید اجتماعی مقارن بود و زنان متقابلا نقش خود را در امر تولید بطور اساسی از دست دائند بنابراین فقط زنان بودند که ملزم به رعایت این قانون میگشتند .

"تک همسری"به علت این که در یک جامعه طبقاتی به ظهور در آمد در کنار خود هتاریسم را نیز رواج داد که به عنوان نوع جدیدی از ازدواج گروهی چند هسمری که در دروان قبل به جا مانده بود به حیات خود ادامه داد.

جوامع طبقاتی و به خصوص سرمایه داری اگر چه تاکید بسیار بر ازدواج "تک همسری" مینماید و در سخن هتاریسم فحشا را محکوم می کند ولی در حقیقت ضابطه "تک همسری" از محتوای خود خالی شده فقط برای زنان در نظر گرفته شده و هتاریسم"برای مردان به خصوص طبقات حاکمه اشکالی ندارد ....یکتا همسری "برای زنان ضروری بود .ولی نه برای مرد... انگلس منشا خانواده تاکید از ماست.

تاکید ما بر این جمله بخاطر آنست که همانطور که در سطور بالا آمد یکتا همسری برای زنان مفهوم داشت نه برای مردان.

اما اکنون پاسخ بدین سئوال امری بسیاری ضروری و مهم است که آیا در صورت حاکم شدن سیستم اجتماعی اقتصادی سوسیالیسم و نهایتا کمونیسم در جوامع که وجه مشخصه آن تولید بطریقه اشتراکی استفاده از تولید و دستاورد زحمتکشان بطریقه اشتراکی و نیز حاکمیت دولتی که نماینده طبقه کارگر و زحمکشان می باشد مسئله ازدواج و برخورد با زنان در جامعه نیز زجعت به دوران اشتراکی اولیه خواهد نمود ؟ و از آنجا که یکتا همسری از علل اقتصادی نشات گرفته آیا هنگامی که این علل از میان بروند خود نیز از بین خواهد رفت و آیا ازدواج گروهی جای آن خواهد نشست؟ جواب مصرا منفی است.

در سیستم اجتماعی _ اقتصادی سوسیالیستی و نهایتا کمونیستی که در حقیقت رشد یافته ترین و مترقی کامل ترین سیستم اجتماعی اقتصادی میباشد و در آن حقوق سیاسی و اقتصادی انسانهای بطور مساوی مد نظر قرار گرفته و طبقات به تدریج تحلیل رفته و نتیجتا طبقاتی به نام استثمار کننده و بالطبع استثمار شونده محو خواهند شد. ان اصول و روابطی که در طی ادوار تاریخ بشری مبتنی بر تغییر مناسبات تولید جامعه تغییر نموده اند محتوای مارکسیستی و اصیل خویش را کسب نموده بنیادهای اقتصادی یکتا همسری که تاکنون وجود داشته اند با همان قطعیتی که مکمل آن یعنی فحشا و میتوان به درستی جواب داد که یکتا همسری نه تنها از میان نمی رود بلکه آغاز به تحقق کامل خواهد کرد: یکتا همسری نه تنها از میان نمی رود، بلکه آغاز به تحقق کامل خواهد کرد زیرا باانتقال وسایل تولید مالکیت اجتماعی، کارمزدوری، پرولتاریا، نیز از میان میرود و بنابراین ضرورت تسلیم تعداد معینی از زنان که زا نقطه نظر آماری قابل محاسبه است_ به خاطر پول نیز از میان میرود فحشا نابود میشود یکتا همسری به جای زوال یافتن سرانجام یک واقعیت میشود و برای مردان نیز.

اما سئوال بعدی این است که چرا این تو هم که همواره مغرضانه دامن زده میشود از چگونگی نگرش کمونیستهای به زن و ازدواج در جوامع طبقاتی وجود دارد؟ و چرا اصولا چنین چیزی اختراع شده است و توسط چه کسانی؟

چون در جوامع طبقاتی و عمدتا در طبقات ثروتمند جامعه زنان نقش در تولید و گرداندن چرخ معاش خانواده را ندارند عملا به زنان همچون کالایی نکریسته میشود ه در روابط زناشویی قابل خرید و فروش می باشد یعنی در خانواده های ثروتمند، دختران یکدیگر را با قیمت های سنگین تری به عقد ازدواج پسران در می آوردند و به جز اصطلاح کالا بر دختران و زنان نمیتوان نامی دیگر نهاد.البته این روابط در میان خانواده های زحمتکش تا حدودی از میان رفته است، چرا که هر دو عنصر یعنی هم زن و هم مرد خانواده مجبور به شرکت در امور تولیدی جامعه هستند و هر دو در بقای خانواده و گذران معاش آن سهیم می باشند نتیجتا زن تا حدودی دارای نقش با ارزش تری است البته با توجه به آنکه ستم مضاعف وارده بر زن کارگر و ستم کش را نادیده نمی گیریم.

در جوامع طبقاتی از زمانیکه آرمان کمونیست به عنوان یگانه ایده ال رهایی طبقه کارگر از قید و ستم استثمار از دورن مبارزه طبقاتی بیرون آمده و سلاح مارکسیسم لنینیسم بمثابه سلاح برنده ای در دست طبقه کارگر قرار گرفت تا با استثمار گران به تصفیه حساب نهایی بپردازد و آنها را به زباله دان تاریخ بسپارد آری از همین جا طبقات حاکم که رشد مارکسیسم لنینیسم را با حیان ننگین خود در تضاد می بینند دست به توطئه رسوا و تبلیغات بیشرمانه ای میزنند.

آری طبقات حاکم که خود زنان را به عنوان کالا نگریسته و آنها را در معرض خرید و فروش قرار میدهند و به آنها بعنوان وسیله اطفا امیال پست خود نگاه میکنند از میان سلاحهای که بر علیه طبقه کارگر و اندیشه انقلابی او به کار میبرند، یکی هم این است که این دیدگاه مخرب و ارتجاعی را اشاعه میدهند که در صورت تغییر سیستم اجتماعی و تبدیل آن به جامعه سوسیالیستی زنان نیز بطور اشتراکی مورد استفاده قرار خواهند گرفت......

 

آنها در این خیال باطل به سر می برند که با توسل جستن به این اهانتها و تهمت ها و دروغپردازیها اذهان توده مردم را نسبت به کمونیسم و کمونیستها آلوده نموده و از اشاعه فرهنگ انقلابی مارکسیسم لنینیسم با اصطلاح جلوگیری نمایند. آری سرمایه داران استثمارگر و ارتجاعیون عقب مانده که بقای خود و تفکرات ضد خلقی و ضد انقلابی شان را در جلوگیری از روشن شدن ذهن توده ها و طبقه کارگر به منافع حقیقی و طبقاتی شان در خطر می بینند و کوشش می کنند که از رشد آگاهی طبقاتی پرولتاریان و زحمتکشان با توسل جستن به این دروغهای رسوا شده جلوگیری کنند.

کمونیستها می کوشند که با تشریح اهداف پرولتاریا و زحمتکشان ذهن توده های محروم جامعه را به سمت روشن آینده باز نموده و آنان را بر علیه مرتجعین و انحصار طلبان قشری به مبارزه ای سخت بکشانند.

انچه که مارکسیست لنینیم ها در تبلیغ و ترویج و مبارزه خود برای توده های ستمدیده جامعه ترسیم می کنند آزادی از قید سرمایه داران وابسته به امپریالیسم و استقلال سیاسی اقتصادی میهن است در حالیکه مرتجعین و دلالان وابسته به امپریالیسم مزدورانه می کوشند اذهان توده های مردم را به سوی امری اخلاقی سوق داده و انها از رشد و گسترش مارکسیسم لنینیسم که نتیجه اش آزادی طبقه کارگر و زحمتکشان و نابودی استثمارگران است بترسانند. ما در سطور بالا نشان دادیم که از بین رفتن مالکیت خصوصی نه تنها روابط زناشویی را دچار هرج و مرج و آنارشیسم نمی کند بلکه تعادل آنرا موجب کشته و انسانی ترین روابط را حاکم می نماید.

مطالبی اکنون درمطالعه شما قرار میگیرد نوشته ای از برخورد کمونیستها را به مسئله زن و ازدواج در برابر دید خوانندگان قرار میدهد ارائه این مقاله از جانب ما به مفهوم قبول درست وکامل همگی مطالب آن میباشد اما فتح بابی است در جامعه ما تا انقلابیون گاه با برخورد به این مسئله مهم اجتماعی سعی در زدودن ذهن توده های مردم از تبلیغات مخرب و مغرضانه دشمنان کمونیستها و بالطبع توده های مردم بنمایند ما در عین حالی که سرانه معتقد هستم که فقط با حل روابط زیر بنایی در جامعه این مسئله مهم اجتماعی نیز قابل حل است به هیچ وجه قصد عمده کردن چنین بخشی را در جامعه نداریم اما برخورد به این مورد را در کنار مسائل مهم دیگری چون دیدگاه ارتجاعی و طبقاتی نسبت به زن و.... را تاکید مینماییم.

  

قسمتها :1)همسر یابی 2) درباره عشق پرولتری 3) ازدواج ،عشق ازاد و تک همسری

4) حق طلاق 5) ازادی جنسی 6) وفاداری

 

در زودترین زمان ممکن بقیه مطالب را تایپ خواهم کرد 

 

انتشارات حزب کمونیست فیلیپین

+ نوشته شده در  2007/3/6ساعت 1:55 قبل از ظهر  توسط محمد ولدی  | 

 

سلام دوستان
در ارزوی داشتن یک عقل سلیم سیاسی ،نباید تحمیق و سرزنش کرد بلکه باید با مطالعه ای ژرف و عمیق در مسایل سیاسی به صورت عینی،اگاهی واقعی و بدیل سوسیالیستی را در پراتیک جایگزین کرد"


ازادی برابری حکومت کارگری

محمد ولدی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آزادى زنـــــــان، معيـــــار آزادى جامعــــه  

اســــــت

  

 

امسال نیز در حالی به پیشواز ٨ مارس می رویم که زن در

 ایران اسلامیکماکان نیمه مردی است که

  حقو ق فردی و اجتماعی اش را قانون شرع و عرف به تاراج می برند

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فكر مي كنين تو اين موقعيت مي شه فعاليت كرد؟

به مناسبت 8مارس

مارکس در نامه اي به کوگلمان در 12 دسامبر 1868 مي نويسد:

« هر کسي دوکلام در باره تاريخ بداند مي فهمد که تغييرات اجتماعي بزرگ بدون جوش و خروش زنان ناممکن است.

 8مارس روز جهانی زن  روزی برای قدردانی سنتگرایانه "مراسم سنتی "که معمولا در جامعه خودمان زن به  مثابه کسی که همیشه خانه دار و معلم خانگی بچه و فردی ضعیفه و درجه دوم و...نیست.8مارس روز بین المللی است که زنان با مبارزات خود در جوامع مردسالار و وابسگرا و سرمایه داری این روز را برای دفاع از حق و حقوق خود نامگزاری کرده اند.ظهور اولين اختلاف طبقاتي در تاريخ  مصادف است با شکل گيري تخاصم ميان مرد و زن در ازدواج تک همسري؛ و اولين ستمگري طبقاتي مصادف است با ستم مرد بر زن (انگلس) این گفته انگلس نشان دهنده روند تاریخی ستم بر زنان در همه اشکال سیاسی اقتصادی اجتماعی و فرهنگی است.یعنی از زمانیکه مالکیت خصوصی و طبقات در جوامع انسانی شگل گرفتند و به دنبال آن معیارها و دیدگاهها نیز برای ارزیابی پدیده ها جنبه طبقاتی به خود گرفت هر طبقه نیز مبتنی بر منافع طبقاتی خویش به بررسی جریانات پرداخته است.

برای جواب کوتاه و گویا به این سوال "فكر مي كنين تو اين موقعيت مي شه فعاليت كرد؟ذکر چند مورد

خالی از جواب نیست


1: تز "  انتی تز  "  سنتز   .... این نماد تکامل و تغییر است به این معنا  تا زمانی که
ستمی(تز) هست مبارزه ای(انتی تز  ) در حال شکل گیری و در تضاد این دو انقلاب( سنتز   ) و تغییری بوجود می اید.


2:باید درک خود را از زن به معنای واقعی و رادیکال"یعنی دست به ریشه مسائل بردن و برای انسان/ ریشه خود انسان است" به دانش برابری طلبانه که در همه اشکال نمایان شود مسلح ساخت.


3:به بینشها و دیدگاهای مختلف در این ضمینه توجه و بنا به شرایط مادی و زمینی مورد نقد و پزیرش قرار داد و زمانی این رخ میدهد که بتوانیم از پذیرفتن تئوریک اشکال ستمگری""ضعیفه بودن و نصف مرد بودن و حجاب اجباری و صیغه و عدم حق طلاق و عدم ازادی  پوشش و انتخاب و کالا شدن زن با مهریه و..."" بپرهیزیم و از این بودن به ان بودن باور داشته باشیم و.....


4:تشکلnjo
زنان برای مبارزه امری لازم و مبتدی شکل گیری قدرت نیمی از جامعه که در اشکال خشونت {خانگی درجامعه.انواع خشونت های روحی و جسمی }در سخترین شرایط و بهترین شرایط برای متشکل کردن و تدریجا برای تغییر است


5:چنین مبارزه برای دستیابی به مطالبات و خواستهای زنان در تحلیل مشخص در شرایط مشخص است
6:سيمون دوبوار: هيچ کس زن يا مرد به دنيا نمي آيد.در اینجاست که تعمق در ریشه ستمکشی و ضلم بر زنان رادیکالیسم خود را خواستار است
7:.............8.......9......10.........................
اره می شه فعالیت کرد ..اما سازمان یافته با دور نمای حقوقی( خواست برابری در همه اشکال اقتصادی سیاسی اجتماعی و...)اما باید جایگاه هر مطالبه کردنی با تحلیلی از  شرایط مبارزه و شناخت تمام از خواسته های خود امیخته باشد . غیر از این به شکستهای تدریجی و در انجام به سقوط خواسته هایی پایان میابد که ضمانت
برابری حقوقی انسانهاست و.....
اره می شه فعالیت کرد.... باید در جشنهای 8 مارس با جدیت شرکت و در انعکاس مشکلات و معضلات و طرح خواستهای مقطعی و حقوقی خود با عزمی راسخ مشارکت کرد و....

اره می شه فعالیت کرد....با نشر مجلات و مقالاتی تحقیقی و اماری و انعکاس همه جانبه ان در ضمینه معضلات اجتماعی.سیاسی و موانع استقلال اقتصادی  زنان ......
اره می شه فعالیت کرد....با درست کردن محافل مطالعاتی پیگیر برای بالا بردن دانش و درک کامل از وظایف و خواستهای خود(برای اینکه از انحرافات فمینیستهای لیبرال و واپسگرا و......در امان بود)

اره می شه فعالیت کرد....با شرکت در اجتماعات و سمینارهای مربوط به مسالل زنان ....

اره می شه فعالیت کرد......................با ضدیت افکار مرد سالارانه و افکاری که 8مارس را انکار و در صددند که 8 مارس را از حالت جنبشی جهانی به حرکتی سنتی و ادیان محلی تغییر دهند و......

کلام اخر: با اتکا به چند سانتیمتر عقب رفتن روسری درک و فهممان از موضوع برابری کهنه و زنگ زده است.نباید سطحی هورا کشید که با رفرمهای کوچک تمام و کمال به خواستها ی خود رسیدیم.در جوامع سرمایه داری که سیستمش بر مبنای سود بنا شده است اشکال ستمگری بر زن موضوعیت بیچیده ای بیدا کرده.برای نمونه انتخاب ملکه زیبای زنان؛رژه زنان در لباس شنا را که همزمان با پخش اندازه دور کمر؛باسن و دور سینه هایشان صورت می گیرد.در این مراسمات که به بازار خرید و فروش برده و بازار فروش گاوو گوسفند تشبیه کرده اند.توهینی بیش به مقام زن در قرن بیست و یک نمیتواند باشد و قابل تحمل نیست.


مهمترین و لازمترین و ابتدایی ترین کار اینست :تشکل و اگاهی و اطلاع از خواست و مطالبات امروزی زنان
و شرکت در مراسمات 8 مارس.احتمال این خطر برای هر گفتار و کردار ما وجود دارد اگر بخواهیم و بگزاریم که ترس از این امر "مراسم 8مارس"مانع انجام مصلحت و ضرورت گردد بهتر است که تبدیل به مرتاضین هندی شویم و دست از دستیابی به خواستهایمان برداریم.

منکران برگزاری 8مارس فقط به مخالفت با گفتمان ازادی و برابری زن و مرد اکتفا نمیکنند بلکه منکر وجود ان هستند و میدانیم که انکار موجودی که وجود دارد مقدمه انکار حق موجودیت وی است.امیدوارم در 8مارس امسال بنا به خواستهای مطالباتی مردم را به پشتیبانی از قطعنامه ها و خواستهای اولیه خود متحد کرد.باید در سمینارها و مراسمات اینچنینی به پایینترین سطوح طبقاطی جامعه فهمانده شود که زن نیمی از جامعه است با ید آزادى زنـــــــان، معيـــــار آزادى جامعــــه  اســــــت به شعاری تفهیم شده عمومی بدل گردد.
 امیدوارم که با طرح سوالات جدیدتری کمکی به سرعت و شفافیت جواب سوال و کمکی به دستیابی به جواب معقول تری کرده باشم و..

8 مارس روزه مبارزه با همه اشکال اپارتاید بر ضد زنان را با برافراشتن پرچم  برابری اغاز کنیم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ایا اعدام  صدام  دیکتاتور " اتمام مقوله دیکتاتوری در عراق است؟

 

nehayat_s@yahoo.com

 

قسمت1

 

به گفته مارکس

 

" طرح درست سوال هسته پاسخ درست را در خود دارد"

 

اعدام؟ مبتدیترین پرسش خودِ مقوله اعدام و معقولیت لغو و عدم لغوش در جوامع امروزیست.

پراکتیزه کردن اعدام در سیکل امروزه در جواب به کدام نیاز جامعه است  و به برچیدن کدام بزهکاری و ناهنجاریها و...  در جامعه عملی میگردد که امروزه  در اکثر کشورها برای مبارزه با مفاسد اجتماعی "سیاسی"اقتصادی" در قانون اساسی ماده و تبصره های در قابلیت لازم و ملزوم بودن اعدام انعکاس می یابد.تجربه یک روش بیش از اعلام ان بیش از قلم فرسایی درباره چیستی یش روشن کننده ی چگونگی یش است. البته مقوله اعدام در هر مکتب و ائدئولوزی  به تعابیر و تفاسیری دال بر نیازمند یا فاقد بودنش مباحثاتی در گرفته...

 

معروفترین اینها در دفاع از معقولیت عملی کردن اعدام " اسلامگرایان و مکاتب اصولگرا و ماکیاولیستها نمونه های  هستند که عوامفریبانه اعدام را راهی برای برچیدن مشکلات در ابعاد متنوع و دادن پاسخ مثبتی به هرج و مرجها" امنیتی\سیاسی\اجتماعی» اقتصادی و..." در جامعه تبلیغ و ترویج میکنند.چنین ادعایی که اعدام میتواند دلیل و سدی برای پیشگیری از جرائم مختلف باشد ادعای پوچ و زهنی است چون اعدام نه تنها اعمال خلاف انسانی و معضلات را ریشه کن نمیکند بلکه ابعاد جرم را در اشکال بزرگتر نمایان میکند و...عوامل منتج شدن حل مسایل به اعدام باید در مقالاتی طولانیتر و دقیقتر برسی بشه اما در این فرصت با موضوع ( ایا اعدام  صدام  دیکتاتور " اتمام مقوله دیکتاتوری در عراق است؟ ) نمیتوان به تفاسیر بلندتر و گستردهتر دست زد..

 

کودکانه به نظر میاد که بگویم با اعدام صدام دیکتاتوری در عراق اتمام می یابد بدون اینکه عوامل پیدایش و علل بروز دیکتاتوری رو بدون در نظر گرفتن شرایط تاریخی رشد و نمو دیکتاتور منشی یا دیکتاتوری فرد برسی  کرده باشیم و نتیجه مقبول و علمی بدست داده باشیم.

 

مارکس " این شخصیت ها نیستند که تاریخ را می سازند بلکه درست برعکس این تاریخ است که شخصیت ها را می سازد.

انسانها را باید بنا به شریطی که در ان رشد و اموزش داده شدند قضاوت کرد.

صدام 24 سال دیکتاتور کشور عراق رو نباید فقط به روحیات شخصی و عشیره ای او خلاصه کرد.ائدولوگ و اندیشه تغییر و معیارهای متغییر نمودن قوانین جامعه از دید صدام دیکتاتور چیست و چگونه چنین سوالی یافت میشود؟بافت عشیرتی :ایینی:اجتماعی واقتصاد مبتنی بر سیستم سرمایه داری عقب افتاده و  تحزب نیافتگی کشور عراق سوال تعین کننده برای بدست اوردن جواب به پیدایش دیکتاتوری و نااتمام شدن و بازتولید شدن دیکتاتوری نظامی و سیاسی و ائدئولوزیکی است.ایا عدم عینی فیزیکی صدام میتواند موجبات نابودی صدامهای دیگر و از جمله دیکتاتوری اقلیتی رئیس روئوسای عشایر  را که با همان تفکر صدامیستی و ناسیونالیست عربی و فاشیست عربگرا بر اریکه قدرت تکیه زده اند را با خود به گور ببرد و یا حتی بنا به مدافعان حکم اعدام درس عبرتی برای خود انان باشد؟پاسخ را تنها تجربه ان روشهای خواهد که برای واقعیت بخشیدن به " معقولیت کاربردی شیوه اعدام" به کار بسته شده....

 

""باید کشت چونکه به اندیشیدن خطر کرده""

 

اعدام  یکی از شیوه ها و ابزار سرکوبگری دولت طبقاتی حاکم جامعه برای اشاعه جو فضای ترساندن و وحشت مورد نیاز سیاست حاکم  برای پیش بردن اهداف خود\ تسلیم طلبانه کردن جنبشهای رادیکال و بستن افکار این جنبشها در چهارچوبی که خود کشیده.

اعدام انسانها راهکار نجات جامعه نیست .نجات جامعه در متغییر نمودن چنین سیستمیست که شرایط تاریخی و اقتصادی و  اجتماعی و فرهنگی را برای نمو خلاف و عجایبات اجتماعی را فراهم نموده .اعدام نمتواند پدیده ای را که سرچشمه ان سیستم نابرابر اقتصادی و اجتماعی است ریشه کن کند و جامعه را به تغییراتی بنیانی وا دارد.و...

در این مورد صدام اعدام کردنش فقط به حکمروایان سیستمیست که صدام را رشد و به این تعبییر کنونی رساندن.منظور دول گوناگونیست که هر کدام به شیوه " کمکهای نظامی و مالی و..به ادامه کاری سیاستهای زینوسایدی و گورهای دسته جمعی کمک کرده اند.اعدام صدام از این نظر به گور بردن فردی با اطلاعات و شناختی بسیار  است که میتوانست منشائ تمام جنایات خود را بازگو کند و چهره واقعی  سود پرستانه دولتهای حامی مواد شیمیای و موشکهای( زینوساید نشان )را که اکنون سرنا می زنند بر ملا سازد. بدین ترتیب پس اعدام صدام چرا دیکتاتوری کنونی هم رو از میان نبرد؟ چرا افراد و تفکرات شئونیستی بعثیها را به یکجا به گرو نبرد؟ اعدام صدام به چه مبنای صورت گرفت؟در حالی که محاکماتش در مورد انفال و کشتار دسته جمعی به ملیون شهروند کُردها ناتمام ماند؟ایا به این معنی نیست که دست سران امریکای و المانی و.. در به اختیار گزاشتن مواد شیمیایی کشنده و کمکهای هنگفت مالی اشکار میشد؟ایا به این معنی نیست که چهره حکومتهای پشت پرده جنایات صدام خیلی ماهرانه اسم برده نمیشوند؟ حکومتهای که اکنون خوشحال از اعدام صدام پادر هوا شدند چرا در دوره حاکمیت صدام جنبشهای ازادیخواه و نیروهای چپ و رادیکال را کمک مالی و امکاناتی نکرد که به تدریج و اگاهانه ملزومات یک انقلاب مردمی فراهم گردد؟ پاسخ این مسله رو سیستم مبتنی بر کاپیتالیسم رو بخوبی داده که حرکت سرمایه در بازار کاریست برای افزودن سرمایه و بس.  کسی نخواهد توانست از جنایات صدام حمایت کند اما به راحتی میتواند از اعدام نکردنش دفاع کند. در کل مظمون اعدام صدام نه پایان دیکتاتوری بلکه پایان دادن قضیه انفال و اسناد محرمانه ای است که میتوانست واقعیت ر بیشتر بر ملا سازد.

اعدام صدام و هر کسی دیگر نمیتواند موجبات اسودگی جامعه را به ارمغان بیاورد مگر زمانی که کل زیر بنا و رو بنای جامعه کنونی رو از میان برداشت که ملزومات پراکتیزه کردن چنین فجایحی رو در اقتصاد و جامعه را به چنین حاکمانی هدیه کرده است که بجز از میان بردن نظام طبقاتی و نظامهای مبتنی بر سرکوب و اختناق کنونی هیچ راهی به ازادی و برابری و اسودگی انسانها عملی نمیگردد.

پس اعدام این مقوله دیکتاتور منشانه را رد کنیم و به بیان ساده اعدام راه حل نهایی از جرائم نمی باشد و باید این حکم ضد انسانی لغو گردد  در هر حالت.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

نو یسنده دربار و نویسنده ازادیخواه

   

 

به گفته یکی از نویسندگان "درک این تناقض دشوار نیست زیرا حقیقت است و حقیقت همیشه ساده و روشن است"

 

nehayat_s@yahoo.com

 

*****

 

تیتر انتخابی برای این نوشته در ظاهر و باطن نشانگر و بیانگو متناقض بودن اندیشه مواضع و راهبرد دو طیف نویسندگی است که تفسیر جدی و مدون را ایجاب میکند بیگمان درصد بالای شفاف سازی در این زمینه میتواند درصد تفکیک خوب وبد را برای احاد جامعه سیر صعودی دهد.

حال با سوالاتی چون سیر اندیشه سازی در جوامع؟ نویسنده کیست؟ با اهداف نویسندگی و بعضی پرسشهای دیگر روبرو میشویم که امیدوارم در حد توان اعترافی از حاکمان دماگوژم گرفته باشم. از ابتدای شکل گیری جوامع طبقاتی عده ای در صدد بدست گرفتن حاکمیت و توجیه قوانین بوده اند و پی در پی اکثریتی را برای قبول کردن چنین تضادی فریب می داده اند. حاصل چنین مقدمه ای این است که دو نیروی جامعه همیشه در صدد بر کنار نمودن هم بوده اند بدین ترتیب کسانی بوده اند که از منافع حاکمان دفاع کرده اند و کسانی هم با افشای واقعیت در صدد بوده اند که حقایق چنین حاکمیت نابرابر، پدیده و روابطی را روشن کنند. نتیجه ای ساده میتوان گرفت اینکه مدافعان حاکمیت همیشه در رفاه و اسایش بوده اند و مدافعان واقعیت همیشه در وضعیت نا امنی زندگی بسر برده اند که برای اکثریت ستمدیده، مدافعان واقعیت مبارز انقلابی و مدافعان دربار هم از ستمگران و عده ای مفت خور بوده اند. بی شک ابزار و دستگاههای تبلیغاتی که محدود به حکمرانان است در شکل دادن اندیشه چه از لحاظ اجتماعی و سیاسی و ... نقش مستقیمی داشته اند که این خود در خود چند پاراگراف است که خارج از حوصله این نوشته است.

 

 

حال نویسنده کیست؟ نویسنده میتواند توان بیان حقایق در جامعه باشد یا به بیان دیگر نویسنده کسی است........

http://frmisk.blogfa.com/post-19.aspx  بقیه مطلب

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

                 بی طرفی و فرار از سیاست

 

این نوشته نمی تواند جامع و خالی از ضعف باشد اما سعی در این است که طرح سوالاتی در مخاطب ایجاد شود و برای یافتن جواب حساسیتی بوجود آورد.

بی طرفی خود درگیر تعاریف زیادی است در شرایط مشخص، اما نمی تواند حاکی از تفکر عینی در شرایط باشد.

بی طرفی یعنی گریز و فرار از واقعیات اجتماعی و طبقاتی جامعه، یعنی شانه خالی کردن از مبارزه ای جدی در همه اشکال. بدین سان فرار از سیاست می تواند انعکاس نقش مجهول چنین کسانی باشد در مسائل اجتماعی و...

بی طر فان و فراریان از سیاست کمتر از دو طبقه اصلی جامعه تغزیه می شوند و در جریان خود به خودی جنبش در صورت عدم خطر مادی و جانی شرکت می کنند و در بعضی اوقات می توان آنها را در طبقات اصلی جامعه هم دید. اما این کسانها خود در عدم اگاهی از طبقه خود به این طیف پیوند می شود، بی طرف می تواند روشنفکر باشد یا از طبقات محروم.

روشنفکر بدین معنا (قشری هستند که در آن افراد همه طبقات جامعه می تواند شرکت داشته باشند و با کار فکری سرو کار دارند. پزشک و معلم)

در طول حاکمیتهای استبدادی و دیکتاتوری منشانه این قشر زاده می شوند و افکار چنین کسانی نمی تواند اندیشه مبارزه جویانه انسانهای اگاه را درک کند بدین سان سعی در نفی نقش انقلابیون یا کسانی دارند که در حد مطالباتی انسانی در جامعه ای هستند که انسان جایگاه اصلی خود را دارا نیست.بی طرفان به دلیل عدم اعتقاد راسخ ومبارزه جویانه به آزادی و خواستهای هر جامعه افرادی ترسو و غیر مفید هستند. که زندگی (زندگی فلاکت بار) در جامعه را بر مبارزه ای که او را در برابر نیروی سرکوب قرار می دهد ترجیح و اپیدامی چنین اندیشه ای منفی از زندگی می تواند در رشد به آگاهی در جامعه ( چهاچوب ) تاثیرات منفی داشته باشد.منظور از دست یافتن به اگاهی لازم،روند دست یابی به اندیشه ای که در تضاد اندیشه حاکم است تعبیر میشود.بی طرفی و فرار از سیاست در جوامع بورژوازی ،نیروی دائمی خود را از قشر لمپن و بیکار جامعه میگیرد که در تضادی مرگبار مناسبات دو طبقه اصلی جامعه شکل میگیرد و در جریان انقلاب و برابری در همه زمینه ها ،این شبهه طبقه محو و به طبقات محروم  پیوند خواهد خورد.

شکل گیری این نوع موضع گیریها از بی طرفان که ( با دست خالی نمی شود و همه مردم متحد نیستند،چند سال به عمر باقی مانده و در صدد هدر ان نیستیم و برای ملت عجم....؟.و.......)نمیتواند توجیه ،منفعل بودن انها در شرایط مبارزاتی یا انقلابی جامعه باشد و این نوع اندیشه که زندگی شخصی را در برابر تلاش برای تغییر زتدگی قرار می دهد،اندیشه دگم و خالی از تعریف انسانی ازاده است.

ابزارهای سرکوب و بروکرات حکومتها ( اطلاعات.( امریکا . سیاه )  ( اسرائیل . موساد ) و ترکیه . میت ) همیشه در صدد شمارش دادن بی طرفان و فراریان از سیاست بوده اند.برای نمونه  سربازان اسلامیان تندرو